X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

یه دنیا حرف نگفته

حرفهای نگفته

سلام لیلی جون کجایی کم پیدایی چه خبر با عروسی؟ 

چیکا کنم اخه اینروزا خیییلی درگیرم اصن وقت نمیشه بآپم 

اینروزا همش ا صبح تا شب میریم خونه مهسا تا وسایلشو بچینیم بعدم که میام 

امرو صبح رفتم دانشگاه اخه سمانه دیشب زنگولید که باس بری دانشگاه فرم خوابگاه واسم پر کنی. 

منم صبح کله سحر پاشدمرفتم دانشگاه ا شما چه پنهون دانشگاه خیلی شلوغ بود و از انجایی که ما بچه+ ایم سرمان را پایین انداخته و به راه خویشتن ادامه دادیم 

و محل ... به هیچکس ننهادیم تا هم خویشتن هم بقیه دچار لغزش نشویم! 

بعدشم رفتیم فرمی را پر کردیم که پس از تلاش و تقلای زیاد برای پر کردن فهمیدیم اشتباه شده و فرم مذکور شامل حال ما نمیشده و شامل ورودی جدیدها بوده. 

خلاصه اندکی با آبا اجداد کسانیکه همچین اشتباهی دچار شده بودند در دل کردیمو ا دانشگاه بیرون آمدیم 

دم درب خروجی الهام چشم انتظارمان بود و کلی فحشمان داد که چرا دیر کردی و ما نیز با زبان چرب و نرم خویشتن اورا توجیه نمودیم 

 

بعدشم رفتیم خونه من لباسمو برداشتم و زدیم بیرون 

رفتیم سجاد لباسارو دادیم اتو شوی واس بخار  

سپس بر آن شدیم تا به پیتزا2*1 رفته و پیتزایی بزنیم به بدن. 

پس تصمیم خویش عملی ساختیم و با اجازه میل نمودیم 

و پس از آن عزم سرای نموده و با اسب آهنی از سر فرهاد سوار شده تا به منزل عزیمت کنیم. 

بعدم اومدم خونه خابیدم تا الان همه رفتن بیرون 

منم باس برم 

بعدم باس برم خونه مهسا.پس فعلا  

پ.ن1:اصولا وقتی عصبانی میشم با جد و آباد کسیکه باعث عصبانیتم شده گپی مختصر میزنیم. 

پ.ن2:پیتزا خوشمزه بود جاتان خالی. 

پ.ن3:با جد و آباد سازمان اتوبوس رانی نیز گپی زدیم! 

پ.ن4:دیگه فکر نکنم تا بعد عروسی بیام تا ببینیم چی میشه.دعا کنین همه چی خوب پیش بره! 

همین!

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 07:06 ب.ظ توسط لیلی نظرات (15)


Design By : Pichak